پاسخ ناپذير |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تنهایی
این روزها بیش از هر زمان دیگر محتاجم تا با کسی حرف بزنم.
این روزها بیش از هر زمان دیگر دوست دارم تا نفس گرم نجواهای عاشقانه را با گوشهایم حس کنم.
این روزها بیش از هر زمان دیگر به هم آغوشی با موسیقی و شعر نیازمندم.
این روزها بیش از هر زمان دیگر در جستجوی تبسمی معصومانه برای نقاشی رویاهایم هستم.
این روزها بیش از هر زمان دیگر به همراهی برف و باد و باران میاندیشم.
...
اما این روزها بیش از هر زمان دیگر همه چیز به سکوت سایهای مبهم ختم میشودو دوباره من تنها میشوم.
| لینک | چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦ - non |
من گرفتار جستجوي رنجآوري هستم،
به هواي يافتن بهانههاي كوچك، براي اثبات زنده بودنم.
من ...
گرفتار اثبات خوشبختيام!
هيچ كس نميداند ...
هيچ كس نميداند ... و تنها قلب من گواهي ميدهد ...
من، به چيزي، بيشتر از زنده بودن،
و به چيزي، بيشتر از خوشبختي،
مي ارزم.
بيست و سوم ديماه هشتاد و سه
| لینک | شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - non |
تنهايی
روزی که تنهايم را با تو قسمت میکردم
یادم رفت که بگویم :
اگر روزی روزگاری خواستی تنهایم گذاری
آیا تنهاییم را به من باز خواهی گرداند؟
امروز رفتی و و تنهاییم را نیز با خود بردی
و من ماندم و این نیمه نا تمام تنهایی.
از امروز دیگر همه چیزم ناتمام است:
حتی تنهاییم.
| لینک | جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - non |
تاريخ مصرف
تاريخ مصرف بعضی از آدمها به اندازه يک نگاه است و بعضی ديگر به اندازه يک سلام و خداحافظی؛ و بعضی ديگر به اندازه نياز. اما در اين ميان آدمهايی نيز هستند که تاريخ مصرفشان به اندازه تاريخ است؛ و برخی از آدمها از همان اول تاريخ مصرفشان تمام شده و بعضی ديگر فقط چند ساعت از عمر مصرفشان باقی مانده، اما هستند در اين ميان کسانی که تاريخ مصرفشان را حوادث و رويدادها رقم میزنند مثل پيکان قراضه همسايه ما. اگر با دقت با آن رانندگی شود و هر ماه به طور مرتب سرويس کاری شود شايد سالهای سال کار کند و شايد بی ام و ( همان BMW ) خوشگلی داشته باشی و دو روز بعد تصادف کنی و تاريخ مصرف آن تمام شود، به همين سادگی ؟! به طور معمول تاريخ مصرف کالاها با قيمتشان رابطه مستقيم دارد. هرچه تاريخ مصرف کالايی طولانیتر باشد ( ارزش، ماندگاری، دوام و ... ) قيمت کالا نيز بالاتر میرود. راستی شايد اين روزها ديده باشيد که بر روی شناسه مواد غذايی به جای تاريخ مصرف از واژه ماندگاری استفاده میشود. در کار ما (؟) که به توليد خدمات میپردازيم ماندگاری برای مدت زمانی به کار میرود که يک متخصص در يک شرکت خاص به عنوان کارشناس انجام وظيفه میکند. در اين مورد نيز هر چه ماندگاری فرد در آن شرکت بيشتر باشد، حقوق و مزايای آن فرد بالاتر میرود و حتی در رتبهبندی شرکتها در مقياس جهانی و حتی ملی، شرکتی که پرسنلی با ضريب ماندگاری بيشتری داشته باشند جزء شرکتهای معتبر به حساب ميآيند. در بعضی از مواقع نيز آدمها در طول زمان با ارتقاء شاخصههای کمی و کيفی خود تاريخ مصرف و ماندگاری خود را طولانیتر و قيمتشان را نيز بالاتر میبرند. نمیخواهم نتيجهی بی رحمانهای بگيرم و حکم صادر کنم که، در اين دوره و زمانه همه چيز به مثابه يک کالا مورد معامله قرار میگيرند، اما به ظاهر در حال حاضر چاره جز اين ندارم پس داستان را خلاصه میکنم و میپرسم : من برای شما چقدر تاريخ مصرف داشتم؟ می دانی مدتهاست که فکر میکنم من خودم را برايت ارزان فروختم چون من نه به قصد سوداگری آمده بودم و نه سوداگر خوبی بودم. اما تو از روز اول خريدارانه میدانستی که تاريخ مصرف من برايت بيش از اين نيست. دوم شهريور 85 شهر نفرين شده
| لینک | شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ - non |
سبکی تحملناپذير هستی
در اين همهمه و هياهو بايد خودم را بازيابم. هيچ حق انتخابی یاقی نمانده است.
همه رفتهاند و همه چيز مانده است.
روياهايم رنگ باخته است و انرژیام ته کشيده است.
به طور غير منتظرهای همه چيز ناگهان نااميد کننده و يأسآور شده است.
کاخ آرزوهايم فروريخته است و من بر ويرانه تمام آنها نظارهگر سالهای بر باد رفته هستم.همه چيز سرابی بيش نبوده و شايد نخواهد بود.
بعد از همه اين سالها، تجربهها،تلخکامیها و شادکامیها تنها و تنها يک چيز باقی مانده است، تنهايی و بايستی بار اين زندگی را به تنهايی به دوش کشم.
اين تمام آموزههای زندگی برای من است و چقدر غير قابل باور و سبک.
نمیدانم ميلان کوندرا در سبکی تحملناپذير هستی از چه چيزهايی صحبت کرده است اما امروز اين مفهوم بسيار برايم قابل درک است که چقدر اين زندگی در عين غنی و زيبايی که میتواند داشته باشد خالی از هر مفهومی است و تا چه اندازه غير قابل تحمل است.
اين است تمام بار هستی.
با اين که همه ما میدانيم که نهايت اين زندگی در وضعيت موجودش و يا دست کم در جهان مادی آن خلاءف نيستی و سبکی تحملناپذير ختم میشود، اما همچنان شايد اميدوار باشيم که در وراء اين پوچی غير قابل باور و سبکی تحملناپذير، دنيايی انسانیتر برای زيستن وجود دارد، بنابراين همچنان مبارزه میکنيم تا جهان را از اين وضعيت بحرانی نجات دهيم و البته بيش از همه خودمان را.
پس هنوز بايد مبارزه کنيم!؟
شهريور 85
شهر نفرين شده
| لینک | جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥ - non |
راه کوتاه
اگر ديگر شور و شوقی به ادامه راه نيست،
اصرار بيش از اندازه من، ارمغانی جز آزار در بر ندارد.
من منتظر هيچ پاسخی از تو نيستم.
روزی که شروع کردی،
من توان همراهی با تو را نداشتم
و روزی که با هزاران ترديد قدم در اين راه گذاشتم،
مصمم بودم تا در طول راه ترديدهايم را با کمک تو رفع کنم.
امروز بسياری از آن ترديدها وجود ندارد
و چندی نيز عميقتر شدهاند.
اگر طول راه اين چنين کوتاه تصور شده بود،
به حتم بايد چنين روزی به پايان رسد.
اما من لب نگشودم به همراهی (شما) مگر برای سفری در زمان.
مرداد 85
شهر نفرين شده
| لینک | جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥ - non |

